» عنوان:   گربه خیابونی

گربه خيابوني با خودش فكر كرد: من از بقيه گربه ها ملوس ترم. اصلا من با بقيه گربه هاي خيابوني فرق ميكنم. اين فكرا رو كرد و به راهش ادامه داد.

يه روز صبح زود كه رفتگر داشت خيابونو جارو ميكرد جسد گربه رو توي جوب پيدا كرد. با خودش فكر كرد: چه گربه خيابوني خوش بختي. چه شانسي آورده كه توي جوب مرده. اگه وسط خيابون مرده بود تا حالا ده تا ماشين از روش رد شده بودن. شايد همين الان مغزش روي زمين پخش شده بود. قطره اشكي گوشه چشم رفتگر جمع شده بود. با گوشه آستينش پاكش كرد. دستكشش رو دستش كرد و گربه رو برداشت و انداختش قاطي زباله ها.

 

 

 

 

 

  » عنوان:   قادری مردی برای تمام نسلها

قادرولوژي:

همانطور که میدانیم امروزه بحث و مطالعه درباره اهمیت موسیقی و نقش آن در جوامع مختلف و همچنین تاثیرات فیزیکی و متافیزیکی آن بر روی موجودات در راس تمامی مطالعات قرار گرفته و از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار میباشد.
از اين رو امروز بر آن شديم تا به معرفي يكي از نوابغ بي چون و چراي عالم موسيقي يعني عباس قادري بپردازيم. امروز و در حالي كه شاهد افول بزرگترين گروه ها و چهره هاي موسيقي هستيم تنها ستاره پر فروغ آسمان موسيقي بدون شك عباس قادريست. در حالي كه لينكين پارك پس از شروعي خوب عملا پس از آلبوم هايبريد تئوري دچار رخوت و يكنواختي تم و ريتم شد و در حالي كه متاليكا پس از جدا شدن جيسون حتي با آمدن رابرت هم موفق به دستيابي به محبوبيت گذشته نشد و در حالي كه آهنگسازان مؤلف و سبك سازي چون گروه پينك فلويد حقيقتا پس از جدايي راجر واترز به هيچ عنوان آثاري با طراوت و خلاقيت همچون گذشته ارائه نداده اند و ستاره هايي نظير مايكل جكسون و مدونا كاملا نابود شده اند قادري با ظهور دوباره اش پس از يك دوره سكوت اينبار با سبكي كاملا برجسته و متفاوت از سايرين به ميدان آمد و پس از دوران بسيار كوتاهي بعد از انتشار آلبوم "ميگن طلاست" تمام معادلات را بر هم زد و بار ديگر بر اين واقعيت كه او نابغه بي چون و چراي عصر و ستاره بي افول عالم موسيقي ميباشد صحه گذاشت. ريتم هاي بسيار زيبا‏‏‎، خلاقانه و جذاب و همچنين استواري متن شعر ها از ويژگي هاي بارز كارهاي قادريست. قادري همچنين با ارائه ويديو كليپ هاي بسيار زيبا و با خلق صحنه هايي بسيار بديع همراه با قاب بندي هاي بسيار زيبا و همچنين با بكار گيري بهينه اجزاي صحنه همراه با دكوپاژ بسيار عالي كه به خوش ساخت بودن اثر كمك ميكند سبك و فصل تازه اي را در اين زمينه شروع نمود.
اما در اين مقال و فرصت اندك نويسنده از واشكافي جزئي و نقد و بررسي آثار قادري معذور است و فقط به همين كمينه بسنده ميكند.
قبلا دوست عزيزي با واشكافي و بررسي ترانه سقا خونه مطالب بسيار زيبايي را بيان نمود كه در اين ترانه قادري از بي وفايي يار گله ميكند و بحث رقيبي را پيش ميكشد كه يار او را در كنار جاجرود با او ديده اند.
امروز سر آن دارم كه تحليلي روانشناختانه درباره تفكر قادري در مورد رقيب بنويسم. آنطور كه قادري در كتاب خاطرات خود كه در فوريه 1989 چاپ شد نوشته، موضوع رقيب مدتها دغدغه ذهني او بوده و او سعي دارد در آثار خود به پيكار با اين معضل اجتماعي برود. مصداق بارز اين مسئله را ميتوان در ترانه ده لو خوشگله جستجو نمود. جايي كه قادري با صداي مسحور كننده اش اين گونه ميگويد كه:
همه فكر من اينه رقيبم تو رو نبينه
و سپس اضافه ميكند:
ده لو خوشگله، ده لو خوشگله تو دست من تك دله
كه همين بيت دوم خود گوياي هزار نكته باريك تر از موست كه چگونه ده خشت (ده لو) در دست او تك دل است. البته اينگونه غافلگير كردن مخاطب در آثار او بسيار است كه مثال بسيار زيباي آن را در آهنگ بزنم به تخته مشاهده ميكنيم به اين طريق كه در آغاز قادري ميگويد:
اگه توي آينه، اگه توي آينه
يه نيگا ميكردي
چشاتو ميديدي، چشاتو ميديدي
رنگ دريا شده
همانگونه كه از محتواي اين شعر بر مي آيد فرد مورد نظر قادري داراي چشماني به رنگ آبيست اما بلافاصله در چند بيت آينده اينگونه آمده است كه:
وقتي كه اون چشم سيا اينجوري دل ميبره
آدم بلاي جونتو با جون و دل ميخره
همانگونه كه متوجه شديد قادري به يك باره ما را در فضايي سور رئال قرار ميدهد و مخاطب سردرگم را در اين تعليق قرار ميدهد كه بالاخره فرد مورد نظر قادري چشماني آبي دارد يا سياه؟ براي تحليل اين نكته بايد به عقب بازگرديم و در لابلاي خاطرات قادري جستجو كنيم. قادري در كتاب "قهر طبيعت" كه در سال 1972 منتشر نمود در فصل دوم در صفحه 127 اينگونه مينويسد:
در زندگي زخم هايي هست كه روح انسان را مثل خوره ميخورد. دريا هايي كه خشك ميشوند و نهنگ هايي كه به ساحل مي آيند و خود كشي ميكنند. از همين مختصر ميتوان فهميد كه در پس زمينه ذهن قادري عشقي كهنه به اين آبي وجود دارد. بررسي هاي تكميلي حقير باعث شد تا به اين واقعيت در مورد قادري برسم كه او در جواني عاشق دختري ميشود با چشماني آبي كه بعد از مدت اندكي بر اثر ابتلا به سرطان لنف از بين ميرود و قادري داغدار را در بهت و ماتم تنها ميگذارد و ما تاثير اين واقعه را در اين شعر ميبينيم. تصديق كننده اين مدعاي حقير اين نظريه زيگموند فرويد است كه در كتاب كاربرد تداعي آزاد در روانشناسي كلاسيك عنوان ميكند كه خاطرات انسان هيچ گاه از بين نميروند. بلكه باعث بروز روان رنجوري هاي بلند مدت در فرد ميشوند. ( ريشه هاي علمي تر اين مسئله را ميتوان در كتاب زمينه روانشاسي هيلگارد جلد دوم پي گرفت. )
اما پس از انتشار اين اثر (بزنم به تخته) در بين هنرمندان و منتقدين انقلابي بر پا شد و بسياري از نويسنده ها و كارگردانان به نام، با گرته برداري از اين سبك آثاري ماندگار را خلق نمودند. ديويد لينچ در مصاحبه اي تلويزيوني اينگونه نقل ميكند كه " ساخت فيلم مالهالند درايو را بالكل وام دار قادري هستم. در يك عصر بهاري وقتي در جمع دوستان ترانه معجزه آساي بزنم به تخته را شنيدم ناگهان دگرگون و متغير شدم و از همان زمان بود كه براي اولين بار دغدغه ساخت فيلمي سوررئال ذهنم را رها نكرد تا اينكه لاست هاي وي را ساختم كه رگه هايي از سوررئال را در آن تجربه كردم و سپس در مالهالند درايو به كمال رساندم. در مورد فيلم اخير ميتوانم بگويم سكانسي كه دايانا در خانه پس از اينكه كاميلا او را ترك كرده و ناراحت و تنها در آشپزخانه قهوه ميخورد پس از اينكه مقداري قهوه ميخورد بلافاصله در پلان بعد با يك جامپ كات هوشمندانه لباس دايانا عوض ميشود، البته سعي بر اين بود كه اين مسئله را فقط مخاطب خاص درك كند و همينجاست كه مخاطب موقعيت زماني را گم ميكند كه در اينجا هدفم نشاندادن غرق شدن دايانا در زمان بود."
اما پس از اينكه گزارشگر تلويزيوني از او در مورد كاركتر داناي كل در فيلم سئوال ميكند لينچ پس از اينكه سعي ميكند رندانه از پاسخ دادن طفره رود ميگويد: بي شك او خود قادريست، هدفم اداي ديني به او و ساحتش بود.
اينك به همان بحث رقيب و دغدغه اصلي قادري باز ميگرديم.
اين بحث را با رجوع به شعر آروم جون پي ميگيريم و جايي كه قادري ميگويد:
من چقدر بهت گفتم اي آروم جونم
نشو پيش چشم من جوم رقيبونم
آنچه در اين بيت مشخصا به چشم مي آيد تذكر و تاكيد قادري به مسئله امر به معروف و نهي از منكر است چرا كه عبارت - چقدر بهت گفتم – نشان دهنده استفاده قادري از تذكر لساني است و استفاده از عبارت – آروم جونم – نشاندهنده ملاطفت قادري در هنگام امر به معروف است.
آنچه در مورد اين اثر ميتوان گفت به ويديو كليپ آن باز ميگردد و نشانه اي كه قادري در آن براي ما به جا گذاشته است. همانطور كه در يكي از نما ها ميبينيم در بك گراند تصوير شانيا توين را ميبينيم كه در پشت سر قادري در حال رقصيدن است. نكته بسيار ظريف در اين صحنه استفاده از افكت هاي تصويري بسيار زيباييست كه باعث شده تصوير شانيا توين را همراه با اعوجاج و موج ببينيم.
همانطور كه ميدانيم عشق دوم قادري يعني شانيا توين پس مدتي او را رها كرد و با رقيب قادري ازدواج كرد و قادري در اين كليپ با استفاده از اين افكت سرنوشت محتوم او را در برابر چشمانش به نمايش ميگذارد تا درس عبرتي هم براي او و هم براي مخاطب باشد. نكته ديگر در مورد اين كليپ استفاده نمادين از شاخه انگور ميباشد كه در يكي از نما ها بصورت بسيار گذرا ديده ميشود. كه همين نماي بسيار كوتاه تمام منتقدين را به شگفتي و تحسين واداشت و جالب اينكه همين نما را بعدا در كليپ Question گروه "سيستم آف داون" ميبينيم كه بسيار با ظرافت بكار رفته است. از همين رو نگارنده بر اين عقيده است كه وجود قادري عالم هنر را در همه ابعاد سالها به جلو برده است و هنر به او بسيار مديون است.
اما باز هم باز گرديم به همان مسئله رقيب و اينبار در آهنگ ميگن طلاست:
ميگن توي محل خوشگلي پيدا شده
بين جووناي محل ولوله برپا شده
همه رقيبم شدن، چه شور و غوغا شده
آنچه مشخصا از دل اين بيت بيرون مي آيد اين است كه قادري مردي بسيار غيرتمند است كه حرف هاي مردم او را بسيار مي آزارد. چرا كه در اهل محل پس از ديدن معشوقه او ولوله اي بر پا شده است كه مسئله مانند خجري در قلب و روح قادريست و نشان از بهت او در برابر اين مسئله دارد كه نمود آنرا بعدا در آهنگ قهر طبيعت به خوبي مشاهده ميكنيم:
مثال كسي كه قهر طبيعت همه دار و ندارش رو ميگيره
حيرون موندم
...

آنچه در بالا آمد مختصري بود درباره مرد برتر بي چون و چراي دو هزاره. اميد است قادرولوژيست هاي ديگر نيز هر يك به طريقي دين خود را به او ادا كنند.

 

  نظرات شما(8)

 

 

 

  » عنوان:   خوشبختي. روشن... خاموش...

شبه. تازه رسيدم خونه. يه راست ميرم سراغ اتاق خوابم. خيلي خوابم مياد. دستمو ميذارم روي كليد برق.
روشن
خاموش
روشن
خاموش
روشن
به اين فكر ميكنم كه زندگي به راحتي روشن و خاموش شدن همين چراغ ميتونه كلا عوض بشه. از اين رو به اون رو. ياد صبح ميفتم. رضا زنگ زد. با صداي گريون گفت كه ديشب پدرش تصادف كرده و آخر شب فوت كرده. به همين راحتي.
دستم هنوز روي كليده:
خاموش
روشن
خاموش
روشن
به همين راحتي. متاسفانه خوشبختي اونقدر ساده و بي رنگ و بي وزنه كه ما هيچ وقت دركش نميكنيم. فقط وقتي دركش ميكنيم كه ديگه از دست رفته. اينو وقتي فهميدم كه رضا رو با چشماي گريون ديدم كه سوار آمبولانس شد تا جنازه پدرشو ببرن پزشكي قانوني.
اينه كه بهتره تو هر وضعيتي كه هستيم قدر تمام اون چيزايي رو كه داريم بدونيم. چون همون چيزايي رو هم كه داريم ممكنه به راحتي از دستشون بديم. اون موقع تازه ارزش واقعيه داشته هامون رو ميفهميم.

 

  نظرات شما(6)

 

 

 

  » عنوان:   بشاش بر شاش



نگاه کن...
نگاه کن به این قطرات شفاف و زلال که چگونه بر دیوارهای بلند و زشت جهان امروز فرود می آیند. دیوار های حایلی که ساخته خودمان است.
نگاه کن به آزاد مردی که چگونه رها و رستگار بر این دیوار ها میشاشد.
نگاه کن برادرم، نگاه کن خواهرم. به این دستان که چگونه پایه های این دیوار را نشانه گرفته اند. آری تو نیز اگر میتوانی همین کن.



نگاه کن...
نگاه کن به درختی که با اندک شاشی نیز جان میگیرد و شکوفه میدهد. آری، جهنمی میوه های اینچنینی امروز در کام ماست. در کام و من و تو برادر و خواهرم. نه، این مرد آزاد مرد نیست. او بر زندگی درختان حقیر میشاشد. درختانی چنین بی برگ و بار که به اندک شاشی نیز راضیند. و میوه های این درخت میراثیست برای من، برای تو. آری آن مرد بر زندگی شاشیدست.



نگاه کن...
نگاه کن به مردی که چگونه با شاش خود بیابان را جنگل کرد. نگاه کن به رستگار مردی که چگونه با مهرورزی بر بیابان خشک بی مهری شاشید.
نگاه کن به این جنگل با درختان سترگش، آیا به آنچه میبینی اعتقاد داری یا این سرابیست وهم آلود؟؟؟



نگاه کن...
نگاه کن به پانچ مردی که چگونه بر این آبهای نیلگون میشاشد. او دیروزها شاشیدست. امروز میشاشد و فرداها هم خواهد شاشید. آنقدر میشاشد تا خود نیز غرقاب شاش خود شود ولی او بر بلندیست. آیا ما قبل از او غرق خواهیم شد؟
یا اینکه...
بر بلندی میرویم؟
او را به زیر میکشیم؟
شاش بندش میکنیم؟
آری باید همین کنیم.

---------------------------------


آری دوست من، برخی میشاشند بر جهان و مافیه و برخی دیگر نیز لاجرم باید بر شاشیدن آنها بشاشند. از همین است که زندگی چنین بوی شاش گرفته است.

 

  نظرات شما(338)

 

 

 

  » عنوان:   تبلیغات تلویزیون در سال 1395

اسپرم های عزیز،
تخمک های محترم،
توجه کنید
برای شما برنامه ویژه ای داریم. اگر میخواهید در کنکور موفق باشید با ما همراه شوید. برای شما برنامه ویژه ای داریم.

کانون فرهنگی آموزش.
گوپس... گوپس... گوپس.

-------------------------------

وای چه ماکارونی باحالیه، عجب طعمی داره. اسمش چیه مادر؟
...: غلام رسووووووول

( جهت اطلاع باید عرض شود که پس از آنکه حمید در یک حادثه ناگوار در اثر برخورد با یک اتوموبیل جان سپرد همسرش تصمیم گرفت با مردی ازدواج کند که حتی در تصادف با تریلی هم از بین نرود. از همین رو با غلامرسول ازدواج کرد و حاصل این ازدواج فرخنده دختری زیبا بود که نامش را غلام مریم نهادند.)

-------------------------------

به مناسبت فرارسیدن روز دوشنبه شرکت ایران خودرو در نظر دارد تا با شرایط ویژه ای که برای پیش فروش خودرو در نظر گرفته بار دیگر گامی در جهت خدمت به شما هموطنان عزیز بردارد.
آخرین مهلت ثبت نام فروردین ماه سال 1427.
تنوع در محصولات، تهوع در خدمات

-------------------------------

اینجا عطارده، ما بچه های عطارد والیبال رو خیلی دوست داریم. ولی بدون آب معدنی دماوند که نمیشه والیبال بازی کرد.
دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش.

-------------------------------

دم به دم، دم به دم، دماوند، دم به دم، زرت و زرت، تند و تند، مثل اسب،
دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش.

-------------------------------

میدونی سه چهارم حجم اون هیکلتو آب تشکیل داده؟
میدونی آب لوله کشی با آب فاضلاب قاطی میشه؟
میدونی اگه آب بدنت پر از فاضلاب باشه چی میشه؟

دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش.

-------------------------------

-گفتی اسمش چی بود؟
موسسه مالی و اعتباری قوامین.
-نشنیدم
موسسه مالی و اعتباری قوامین
-یه بار دیگه
موسسه مالی و اعتباری قوامین
چی جایزه میده؟
1395 خودروی زامبیا
1395 کمک هزینه سفر به پاریس
1395 کمک هزینه عمل دماغ
و هزاران جایزه دیگر...

موسسه مالی و اعتباری قوامین.

-------------------------------

خانوم بار نیسان چیه؟
اینا مایع ظرفشویی تاژه
چرا اینهمه خریدین؟
والا من تاژ رو با تریلی هم میخرم. یه تریلی تاژ تو خونه باشه ضرر نداره.

مایه ظرفشویی تاژ بهترین در دنیا.
گفتار صادقانه در تبلیغات تاژ افتخار ماست.

 

  نظرات شما(20)

 

 

 

  » عنوان:   دیفالتی بر سنگ گور

و چون خورشید طلوع کرد تمام اهالی شتلند به جستجوی او شتافتند. دریغا که نه او را یافتند و نه اثری از او را. گویی فرشتگان سیفون عمرش را کشیده بودند.

آری او نیز رستگار شد.

 

  نظرات شما(10)

 

 

 

  » عنوان:   درخت و خورشید

درخت ریشه هاشو توی خاک دووند تا جون بگیره و بتونه بره بالا. بره اون بالا بالاها. اونقد بالا تا بتونه با شاخه هاش خورشیدو بغل کنه.اونقدر از خورشید نور بگیره که بتونه از تمام درختای دنیا سبز تر و پر برگ تر بشه. درخت رفت بالا و بالاتر. ریشه هاشو بیشتر کرد و بازم رفت بالاتر. درخت اما نمیدونست که واسه رسیدن به خورشید باید پرواز کرد و به آسمونا رفت. درخت وقتی اینو فهمید که اونقدر ریشه داشت که دیگه نمیتونست خودشو از خاک بکنه و پرواز کنه.
درخت همونجا تک و تنها پابند ریشه هاش شد و یه جایی یه کم بالاتر از زمین مرد.

 

  نظرات شما(5)

 

 

 

  » عنوان:   زندگی انگلی

فضا:
کتابا پخش و پلا. زندگی مزخرف. اعصاب مصاب مرخص. اوضاع فوق خیط. لباسا هر کدوم یه طرف. حالم از وضعیتم بهم میخوره.همشم تقصیر میرزاپوره.

زندگی انگلی:
الو سلام نوید. چطوری؟ خیلی خرتیم. زید میدا خوبن؟ از طرف منم ببوسشون. آقا تو بیماریها داشتی؟ ایول. میگم میتونی تحقیق ترم قبلتو بدی به من؟ یعنی همون یه نسخه رو هم دادی دست استاد؟ باشه مرسی. چاکریم. خدافظ.

الو ببخشید صبا خانوم هستن؟ مرسی. سلام. احوال شما. کم پیدا. دیگه کم سعادتیه ماست. ما که همیشه احوالپرسیم. نه به جان خودم وقت نشده هنوز. نه بابا همینطوری واسه احوالپرسی زنگ زدم. تو چکارا میکنی؟ ما که امتحانا دیگه فعلا. راستی گفتم امتحان. تو پروژه بیماریها داشتی؟ هنوز پاس نکردی؟ آها. خیله خب. کاری نداری؟ مرسی خدافظ

الو سلام مری ( مخفف مرتضی ). چاکریم. تو خوبی؟ الهی بمیرم. درد و بلات بخوره تو سر برانکو. ایشالا خوب میشی. آقا این جزوه های تکامل رو کی بیام ازت بگیرم؟ ردیفه. راستی یه فامیلی داشتین گفت بیماریها فوله. میتونی بگی واسم یه پروژه از یه جا جور کنه؟ نوکرتم. نیم ساعت دیگه زنگ میزنم خبر میگیرم.

الو سلام خوید ( مردی از دیار خویدک ). آقا کی میای بیو فیزیک بخونیم. من جزوه ندارم جیگر. ردیفه. خواب نمونیا. تو واسه بیماریهای ترم قبلت چیکار کردی؟ مردشورتو ببرن خر خون سگ. خدافظ.

الو سلام علی خوبی. ببین تو شماره مریم اینا رو نداری؟ بابا لازم دارم دیگه. آره خیره. بابا گیر نده دیگه. نه بابا میخوام جزوه گدایی کنم. بافت شناسی ... آآآآآ ایول. از کی گرفتی؟ ایول تا نیم ساعت دیگه اونجام.

خیلی خوابم میاد. خلاصه هایی که نوشتمو برمیدارم که تو راه اگه به چراغ قرمز خوردم بخونم.

 

 

 

 

 

  » عنوان:   من، یک کابوی تنها

سوراندر ... سوراندر ...
اين صداي گري موره كه داره با آخرين ولوم توي گوشم ميخونه. با نوك هفت تيرم كلاه لبه دار گرد و سياهمو ميدم بالا تا راحت تر اطرافمو ببينم. هدفونو از روي گوشم بر ميدارم و به اطراف نگاه ميكنم. بيابون برهوت با گله به گله كاكتوس و سنگ و باقيشم شن و ماسه و ماسه. پشت سرم جان وايساده. خيلي وقته كه ميخواد باهام صحبت كنه. الان چند روزه كه دنبالمه. بهم لبخند ميزنه. ميگه بيلي وايسا كارت دارم. اما من عجله دارم، بايد برم. هدفونو ميذارم روي گوشم و پاشنه كفشمو ميزنم به پهلوهاي اسب و به تاخت حركت ميكنم.

زير اين آفتاب سوزان، پايين تر از اين آسمون صاف و آبي، روي اين شن هاي داغ، من، يك كابوي تنها چند وقته كه دارم به تاخت حركت ميكنم. هر روز تند تر از ديروز. خسته ام. خسته تر از تمام اون چيزي كه فكر كني. از دور يه اسبو ميبينم با سوارش كه به سرعت دارن به سمتم ميان. وقتي نزديكم ميشن مردي كه روي اسبه ميگه غريبه، واسه چي اينجا اومدي؟ ميگم دارم ميرم يه جاي دور. دستشو دراز ميكنه و بهم ميگه اينو بگير و بخورش. زود تر ميرسي. بعد يه دايره سفيد رنگ ميذاره كف دستم و بلافاصله غيب ميشه. به پشت سرم نگاه ميكنم. جان داره از دور بهم نزديك ميشه. صدام ميزنه بيلي باهات كار دارم. اسبم شيهه اي ميكشه و ميگه تو نيازي به اون دايره سفيد رنگ نداري. من خودم سريع تر از اونچه فكر كني ميرسونمت. دايره رو ميندازم و به تاخت حركت ميكنم.

من، يك كابوي تنها، مدتهاست كه دارم به تاخت حركت ميكنم. خسته و نا اميد به راهم ادامه ميدم. در فاصله كمي از خودم يه سياهي ميبينم. بهش كه نزديك ميشم ميبينم يه زنه. موهاشو به رنگ سبز و آبي و قرمز در آورده و به حالت شلخته اي ريخته دور سرش. منو كه ميبينه بهم لبخند ميزنه و ميگه بيلي تو خيلي خسته اي. بهتره چند لحظه اي از اسبت پياده شي. دستشو دراز ميكنه تا دستشو بگيرم. اسبم بهم ميگه: خودت ميدوني كه نبايد اينكارو بكني. ما بايد بريم. و من ميتونم تو رو به جايي كه ميخواي ببرم. صدايي از دور ميشنوم. بر ميگردم و پشت سرمو نگاه ميكنم. در دور دست يه لكه محو ميبينم. دوباره كه اون صدا مياد ميشناسمش. صداي جانه. پاشنه كفشمو ميزنم به پهلوي اسب و به تاخت حركت ميكنم.

خسته تر از هميشه. توي غروب نارنجي، يه كابوي تنها. به سرعت حركت ميكنم. ميخوام اونقدر تند برم كه از باد هم جلو بزنم. اسبم خسته است. شايد خسته تر از خودم. بهش ميگم چند لحظه وايسا تا يه كم آب بهت بدم. وقتي پياده ميشم تا بهش آب بدم يهو يه مرد رو كنارم مبيبينم. بهم يه لبخند تصنعي ميزنه و ميگه اسبتو بده به من و اينو بگير. بعد يه دسته كاغذ از توي كيفش در مياره و ميگيره به طرفم و ميگه: با اين ميتوني يه ماشين بخري و زود تر برسي. به اسبم نگاه ميكنم. چيزي بهم نميگه. به اون مرد نگاه ميكنم. هنوز اون دسته كاغذ رو به طرفم گرفته. دوباره به اسبم نگاه ميكنم. سرش رو انداخته پايين و خجالت زده ميگه: نميتونم بازم بهت قول بدم كه ميرسي. اما مواظب باش گول نخوري. اينجا هيچ ماشيني نيست كه بتوني بخريش. ميپرم روي اسبم و به تاخت حركت ميكنم.

سوراندر ... سوراندر ...
اين صداي گري موره كه داره با آخرين ولوم توي گوشم ميخونه. با نوك هفت تيرم كلاه لبه دار گرد و سياهمو ميدم بالا تا راحت تر اطرافمو ببينم. اسبم وايساده. پياده ميشم تا ببينم چرا وايساده. روبرو يه دره است. ميرم تا عمقشو ببينم. به پايين نگاه ميكنم. خيلي عميقه. تهشو نميبينم. به اسبم ميگم ما اينجا گير افتاديم. يه دره تا بي نهايت. به پشت سر نگاه ميكنم. جان ساكت و آروم اونجا وايساده. بهش ميگم حالا ديگه هر چقدر بخواي وقت دارم. چي ميخواي بهم بگي كه اينهمه مدته دنبالمي؟ ميگه: هيچي ميخواستم بگم نبايد از اين طرف بياي. من راهو بلدم. ميتونستمم سريع برسونمت. اسبم برميگرده و بهش ميگه تو از كجا ميدونستي كه ما ميخوايم كجا بريم كه راهو بهمون نشون بدي؟ جان ميگه: من ميدونستم شما كجا بايد برين. اما اين خودتون بودين كه نميدونستين كجا بايد برين. به اسبم نگاه ميكنم. بهش ميگم: اين راسته؟ يعني تو نميدونستي ما بايد كجا بريم؟ اسبم سرشو ميندازه پايين و ميگه: خوب تو خودت هم نميدونستي. ميگم: ولي من فكر ميكردم تو بلدي. ميگه: منم فكر ميكردم تو بلدي.

 

 

 

 

 

  » عنوان:   سرنگ ننگین

صحنه اول:
من و ممد و یکی دیگه از بچه ها نشستیم تو ماشین داریم میریم بیرون شهر واسه آزمایشگاه سیستماتیک نمونه جمع کنیم. بلند گوهای ماشینو تازه عوض کردم. با پانچ ترین ولوم ممکن داریم سیستم آف ا داون گوش میدیم. ( خدایی تو هر حال و فازی باشی بازم فقط سیستم ). کیل راک اند رول داره غوغا میکنه. مخصوصا آغاز طوفانیش که با این جمله شروع میشه: سو آی فلت لایک د بیگست اس هول. به ممد میگم ممد جون این بی تربیتیه. جو خانوادگی نمیطلبه. بذا برم تنتیتیو.

صحنه دوم:
چار تا علف و چمن دیدیم و جو گیر شدیم و خلاصه تیریپ خرغلط و ... که یه دفعه یه خار میره تو دست ممد و دستش خراش بر میداره و یه کم خون میاد. من به مقدار زیادی جو گیر میشم و میگم ممد جون الان ردیفش میکنم تو وایسا اصلا هم ناراحت نباش. آخه تازگیا یه جعبه کمک های اولیه بابام واسم خریده بود و منم گذاشته بودمش تو ماشین و خلاصه احساس امکانات و این حرفا. جلدی پریدم و جعبه رو باز کردم و از توش یه سرنگ و بتادین و باند برداشتم. خلاصه سوزن سرنگو کردم تو بتادین و کشیدم بالا و میخواستم بریزم رو دست ممد که گفت: دیوونه چیکا میکنی الان سوزنش میره تو دستم، خب با همون شیشش بریز دیگه. منم گفتم: نه ممد جون. تو رو خدا اذیت نکن. دکتر که نشدیم. لااقل بذا یه نمور بریم تو فاز آمپول زنی حالشو ببریم. خلاصه بتادینو با سرنگ ریختم رو دستشو بعدم یه باند پیچی ردیف کردمشو قائله ختم شد و بعدم مثل آدمای با فرهنگ سرنگو گذاشتم تو ماشین زیر ضبط و پرتش نکردم تو طبیعت.

صحنه سوم:
از قبل از عید تصمیم گرفتم ماشینو ببرم کارواش. چون دیگه توش داره جلبک میزنه. خلاصه عزم جزم و راه میفتم میرم کارواش. همین که میرسم میبینم بعد از دو هفته که از اون ماجرا گذشته هنوز سرنگ همونجاست. با خودم میگم همین الان که پیاده شدم میندازمش تو سطل آشغال و برش میدارم. یکی از کارکنان کارواش میاد طرفمو شیشه رو میدم پایین و میگم: آقا نیم ساعته یه حالی به این ماشین میدی؟ گوشم میخواره. گوشمو میخوارونم. همونطور که با یارو صحبت میکنم میبینم یارو چپ چپ نیگا میکنه. به دستم نیگا میکنم میبینم سرنگ تو همون مشتمه که با انگشتش گوشمو خاروندم. یارو گفت آقا بیا پایین: گفتم واسه چی؟ گفت: آخه این چه کارییه که با خودتون میکنین شما جوونا. ما رو میگی، سوسمارو میگی. میگم: نه آقا سوتفاهم شده. میگه: بیا پایین تلفن باباتم بده: میگم بابا سوتفاهمه: میگه گفتم بیا پایین توله سگ. خلاصه یه آن باورم میشه که لو رفتم: پامو میذارم رو گازو در میرم. بعد از یه مدت به خودم میام و یادم میاد که معتاد نیستم. از این مسئله خیلی خوشحال میشم و یه نفس راحت میکشم. به سرنگ نیگا میکنم میبینم طرف حق داشته. سرنگ که خالی شده تهش اون بتادینا که خشک شده رنگش کاملا طبیعیه. پنجره رو باز میکنم و سرنگو پرت میکنم تو خیابون و با خودم میگم کاش همون موقع مینداختمش تو دامان طبیعت و یه تف هم روش.

 

  نظرات شما(9)

 

 

بيوگرافی پروفسور

ارتباط بـا پروفسور

آرشيــو  پـرفـسور

 

من در اورکات

من در ياهو مسنجر

آگهی بازرگانی

بنر بالا مربوط به اسپانسر اين سايته. روش كليك كنيد تا اسپانسر جون بازم به ما حال بده.

 

اعضای هيات علمی

6